زندگی کتابی است ، که بدون سفر یک صفحه آن بیشتر خوانده نمی شود.

(Augustine of Hippo)

 

اساطير هر سرزمين، بي‌شک آئينه‌هاي تمام‌نمايي هستند از آن سوي هزاره‌ها، آنجا که تاريخ و حتي باستان‌شناسي در مي‌ماند، اساطير رخ مي‌نمايند و گذشته را در قالب‌هاي ديگرگون شده‌اي روايت مي‌کنند.
گستره اين روايت زندگي انسان‌هايي است که ناشناخته‌اند ولي انديشمندي و انديشه‌وري آنها در يقين است. باورهاي آئيني و اساطير هر سرزمين در تار و پود تاريخ آن سرزمين گره خورده است.
اين دو، سواي از يکديگر نيستند و اساطير نمايانگر آنند که گذشتگان چگونه مي‌انديشيده‌اند، پليدي‌ها و نيکي‌ها را چگونه ارزيابي مي‌کرده‌اند و در مجموع چگونه فرهنگي داشته‌اند.
بدون شک يکي از گنجينه‌هاي ارزنده اساطيري ما ايرانيان "شاهنامه" است. حکيم خردمند ابوالقاسم فردوسي توسي، يادگار جاويدان خويش را با رنج وافر سي ساله سرود و خداپنامک و کتب پهلوي ميانه ديگر، پايه‌هاي اين نگارش جاويد در شمار مي‌آيند.
حکيم توس در شاهنامه آورده است که:

سر سال نو هر فروردين بر آسوده از رنج روي زمين
چنين جشن فرخ از آن روزگار بماناد از آن خسروان يادگار

اين گفتار شاهنامه خود گوياي آن است که آرياها از روزگاران دور اين رسم را به معناي "روزنو" يعني روزي که بدان سال نو آغاز مي‌شد، دانسته‌اند و آن نخستين روز از ماه فروردين است.

آفرينش جهان و پيش‌نمونه‌هاي گيتي در باور ايرانيان باستان

در باورهاي ايرانيان باستان، اورمزد پس از بيهوشي اهريمن، آفرينش گيتي را مي‌آغازد. او از زمان بيکران، زمان کرانه‌مند را مي‌آفريند تا در هنگام مناسب، آفرينش را به حرکت درآورد و سپس آفرينش پديده‌‌هاي گيتي را در مي‌افکند.
او در يک سال و شش نوبت، پيش‌نمونه‌هاي شش پديده اصلي آفرينش را مي‌آفريند که عبارتند از آسمان، آب، زمين، گياه، جانور و انسان.
براساس اين باورها در چهل و پنجمين روز بعد از نوروز، آسمان و ستارگان آفريده شدند. در يکصد و پنجمين روز از نوروز، آب آفريده شد.
در يکصد و هشتادمين روز پس از نوروز، زمين آفريده شد. در دويست و دهمين روز از گذشت نوروز، رستني‌ها آفريده شدند.
در دويست و نودمين روز سال، جانداران به وجود آمدند و سرانجام در سيصد و شصت و پنجمين روز از گذشت نوروز، انسان آفريده شد.

سالگرد اين آفرينش‌ها شش جشن است که به جشن‌هاي گاهانبار يا گهنبار معروف است و با فاصله‌هاي نابرابر در يک سال قرار دارند.

الف- مديوزرم گاه (Medyozarm) به معناي ميان بهار و به يادبود آفرينش آسمان در ارديبهشت ماه.

ب- مديوشم گاه (Medyosham) به مغناي ميان تابستان و به ياد آفرينش آب در تيرماه.

پ- پديشه گاه (Pedishah) به معناي گردآوري غله و به يادبود آفرينش زمين در شهريورماه.

ت- اياسريم گاه (Ayasrim) به معناي بازگشت به خانه و به يادبود آفرينش گياه در مهرماه.

ث- مدياريم گاه (Medyarim) به معناي ميان سال و به يادبود آفرينش چهارپايان در دي ماه.

ج- همسپهمديم گاه (Hamaspahmedim) به معناي همه سپاه و به يادبود آفرينش انسان در روزهاي آخر سال.
پيدايش و وجود جشن‌هاي گوناگون در پيشينه تمدن هر ملتي گوياي آن است که آن تمدن و مردم انساني‌هايي شاد و شاه‌زي بوده‌اند و در امور اجتماعي و فرهنگي بيشتر مي‌انديشيده‌اند.
در ايران باستان پيش از نوروز جشن‌هاي ديگري هم برپا مي‌شده که ارزشمندترين آنها جشن سده و جشن سوري بوده است. گاهانبار سوري از نمونه‌هاي پيش نوروزي و شباهنگام با افروختن آتش آن را برپا مي‌داشتند.
آتش در اديان برهمني، بودايي و زرتشتي و نيز اديان سامي مانند يهودي و عيسوي و اسلام جايگاه ويژه‌اي دارد، در آئين يهود، خداوند به هيأت آتش بر موسي جلوه مي‌افکند و در آئين اسلام واژه آتش برابر نهاده «نار» است و از نعمت‌هاي بزرگ خداوند به شمار مي‌آيد.
گاهانبارهاي ايران باستان که يکي در پس ديگري به پيشباز نوروز مي‌روند همانند گاهانبارهاي ديگر نمونه‌هاي کاملي از فرهنگ ملي ايرانيان هستند و با نور و روشنايي همواره آميزشي ويژه داشته است.
جشن سوري پس از يورش اعراب به ايران «چهارشنبه‌سوري» نام گرفت و در يکي از پنج